محمد رهبری در پنل «وفاق و جریانهای اجتماعی عنوان کرد:
ذبح شدن ایده وفاق در جامعه چندقطبی
محمد رهبری در پنل «وفاق و جریانهای اجتماعی گفت: وفاق درون جامعه به شکلهای مختلفی فهم میشود؛ فراد بر اساس تجربه زیسته خودشان، این مفهوم را به اشکال متفاوتی فهم میکنند.
به گزارش ادارهکل رسانه معاونت راهبردی رئیسجمهور، محمد رهبری در پنل «وفاق و جریانهای اجتماعی عنوان کرد: من وفاق را بهمعنای هممسألگی و گفتوگو بر سر حل مسائل مشترک میدانم. اما اگر از این تعریف یک خطی و آکادمیک وفاق بگذریم، وفاق درون جامعه به شکلهای مختلفی فهم میشود. مفاهیم در زمینه (context) متفاوت، به شکلهای مختلفی فهمیده میشود و درون جامعه ایران نیز، افراد بر اساس تجربه زیسته خودشان، این مفهوم را به اشکال متفاوتی فهم میکنند.
جامعه ایران در طول یکدهه گذشته و خصوصا از سال ۹۷ به این سو، با فرسایش سرمایه اجتماعی مواجه شده است. بعد از خروج ترامپ از برجام و تبعات و بحرانهای اقتصادی ناشی از آن، فجایع تلخ و بهتآور در آبان و دی ۹۸، مرگومیر دوران کرونا و ناکارآمدی در مدیریت آن شرایط، و انتخابات عجیب ۱۴۰۰ و کشمکش فزاینده میان نیروهای سیاسی، به گواه نظرسنجیها و کلاندادههای آنلاین، سرمایه اجتماعی روز به روز افول کرد و اعتماد میان مردم با خودشان، اعتماد به نیروهای سیاسی و اعتماد به نهادهای حاکمیتی، همه با هم روند شدید نزولی را طی کرد.
این موضوع البته در بستری رخ داده است که تکنولوژیهای ارتباطی و فناورانه، دنیای انسان ایرانی را دچار تحول کرده و اکنون بسیاری از روابط عموم مردم، فعالان جامعه مدنی و کنشگران سیاسی از بستر شبکههای اجتماعی محقق میشود.
ایده و تز توئیتری شدن که اخیرا راجع به آن بحث میکنم، از همین منظر قابل فهم است؛ توییتر به مدیوم اصلی ارتباطی نیروهای جامعه مدنی تبدیل شده و از منظر ارتباطات سیاسی، مناسبات این نیروها در عمل آنجا محقق میشود. یکی از نتایج و تبعات توئیتریشدن سیاست و مناسبات نیروهای جامعه مدنی، تشدید قطببندیهای اجتماعی و سیاسی و شکلگیری قطبهای متضادی است که اعتماد درونی در میان آنها بالاست اما اعتماد بیرونی آنها پایین است.
طرح موضوع وفاق را در این زمینه و بستر باید فهم کرد. در یک جامعه چندقطبی، یا به تعبیر من چندپاره، مفهوم وفاق به شکلهای مختلفی فهم میشود چرا که زمینه و context فهم این مفهوم، برای هر گروه و هر قطب متفاوت است. اینجاست که پیش برد ایده وفاق دچار دشواری میشود چون هرکسی آن را به شکل دیگری میفهمد و حتی خود "وفاق" میتوان تبدیل به یک مساله جدید و مانع جدید شود.
بطور مثال، اکنون نیروهای سیاسی، نارضایتی خود از انتصابات را با کنایه به وفاق طرح میکنند؛ برخی آن را از اساس بیمعنا میدانند و برخی دیگر آن را نقابی برای پیشبرد برخی پروژههای خاص تلقی میکنند و بخش قابل توجهی از جامعه نیز خود را بیگانه با این مفهوم میپندارد. گروهی دیگر نیز این ایده را برای حل مسائل ایران مفید میداند.
اینجاست که متناسب با این زمینه تفهمی متکثر و متعارض، برای پیشبرد ایده وفاق باید در سطح جامعه رویکردی چندسطحی و البته جامعه را اتخاذ کرد و همین امر، آن را دشوار و پیچیده میکند. در جامعهای که به دلایل مذکور، همگرایی بر سر یک ایده دشوارتر از گذشته شده است، پیدا کردن راه حلی که مورد توافق اکثر نیروهای درون جامعه مدنی باشد با پیچیدگیهای زیادی روبرو است.
بدون فهم این پیچیدگی، و عبور از ایدههای سادهسازی شده، نمیتوان به یک راه حل درست رسید؛ هیچ راه حلی که این پیچیدگی را در نظر نگیرد و جامعیت کامل برای مواجهه با آن نداشته باشد، به توفیق نخواهد رسید.
نظر دهید