«ترامپ؛ میان تهدید و مذاکره»
دکتر حنانه درشتی در یادداشتی نوشت: رفتار سیاسی و رسانهای ترامپ در قبال ایران را نمیتوان صرفاً مجموعهای از مواضع هیجانی، شخصی یا مقطعی دانست.
به گزارش روابط عمومی معاونت راهبردی ریاست جمهوری متن کامل یادداشت دکتر حنانه درشتی به این شرح است:
رفتار سیاسی و رسانهای ترامپ در قبال ایران را نمیتوان صرفاً مجموعهای از مواضع هیجانی، شخصی یا مقطعی دانست.
تکرار همزمانِ تهدید، تحریم، دعوت به مذاکره، تمجید از توافق و سپس بازگشت دوباره به ادبیات تند، نشان میدهد که با نوعی الگوی هدفمند در سیاست ارتباطی مواجه هستیم؛ الگویی که بر «ابهام»، «فشار روانی» و «مدیریت ادراک» استوار است.
در الگوی سنتی دیپلماسی، دولتها معمولاً میکوشیدند پیامهای رسمی خود را با ثبات، انسجام و قابلیت پیشبینی همراه کنند، زیرا اعتبار سیاسی تا حد زیادی به امکان فهمپذیری رفتار دولتها وابسته بود. با این حال، گسترش شبکههای اجتماعی و تبدیل شدن فضای رسانهای به بخشی از میدان رقابت قدرت، موجب شده است برخی رهبران سیاسی، بهجای ثبات در پیام، از بیثباتیِ کنترلشده بهعنوان ابزار فشار استفاده کنند. در این چارچوب، تناقض در مواضع لزوماً نشانه آشفتگی نیست، بلکه میتواند بخشی از راهبرد ایجاد تردید و فرسایش ذهنی در طرف مقابل باشد.
ترامپ در قبال ایران بارها نشان داده است که میان دو قطب «تهدید» و «مذاکره» در حرکت است. یک روز از احتمال اقدام سخت سخن میگوید و روز دیگر از آمادگی برای توافق و گفتوگو. این جابهجایی سریع پیامها، چند هدف را بهصورت همزمان دنبال میکند: نخست، برهم زدن محاسبات سیاسی و دشوار کردن پیشبینی رفتار آمریکا؛ دوم، حفظ تسلط بر فضای خبری و رسانهای؛ و سوم، انتقال فشار روانی به جامعه، بازار و محیط تصمیمگیری کشور هدف.
در چنین وضعیتی، مسئله اصلی صرفاً محتوای یک پیام یا یک توییت نیست، بلکه «تکرارِ بیوقفه پیامهای متناقض» است؛ فرآیندی که میتواند فضای تحلیل را دچار آشفتگی کند و بازیگران سیاسی و اقتصادی را در وضعیت واکنشی قرار دهد. تجربه سالهای اخیر نیز نشان داده است که بخشی از نوسانات روانی در بازارها و فضای افکار عمومی، بیش از آنکه ناشی از تحول واقعی در میدان سیاست باشد، تحت تأثیر فضای رسانهای و برداشتهای لحظهای شکل گرفته است.
با این حال، تجربه مواجهه ایران با سیاست فشار حداکثری نشان داد که حفظ آرامش محاسباتی و پرهیز از واکنشهای شتابزده، میتواند بخشی از آثار این الگوی فشار را خنثی کند. در واقع، یکی از اهداف اصلی سیاست مبتنی بر ابهام، کشاندن طرف مقابل به تصمیمهای هیجانی و کوتاهمدت است. هرچه یک کشور بیشتر تحت تأثیر موجهای رسانهای قرار گیرد، امکان تصمیمگیری راهبردی و بلندمدت در آن کاهش مییابد.
از این منظر، امنیت ملی در جهان امروز دیگر صرفاً به توان نظامی یا ظرفیت دیپلماتیک محدود نیست، بلکه «امنیت ذهنی و ادراکی جامعه» نیز به بخشی از معادله قدرت تبدیل شده است. پیامهای متناقض سیاسی میتوانند بر افکار عمومی، انتظارات اقتصادی، اعتماد اجتماعی و حتی ارزیابی نخبگان اثر بگذارند. به همین دلیل، تقویت توان تحلیل رسانهای، ایجاد سازوکارهای ارزیابی سریع پیامهای خارجی و جلوگیری از وابستگی فضای داخلی به شوکهای خبری، ضرورتی مهم برای سیاستگذاری در ایران به شمار میرود.
در مجموع، رفتار ترامپ در قبال ایران را باید بیش از آنکه صرفاً دیپلماسی کلاسیک دانست، نوعی سیاستِ مبتنی بر ابهام و فشار روانی تلقی کرد؛ سیاستی که میکوشد از مسیر نوسان میان تهدید و مذاکره، فضای تصمیمگیری را تحت تأثیر قرار دهد. در برابر چنین الگویی، مهمترین مزیت برای ایران، حفظ ثبات راهبردی، تقویت انسجام محاسباتی و پرهیز از گرفتار شدن در فضای هیجانی و رسانهای خواهد بود.
نظر دهید