طی یادداشتی تصریح شد؛
بازخوانی روابط آمریکا و اسرائیل در بحران ژئوپلیتیکی خاورمیانه
حنانه درشتی در یادداشتی نوشت: اظهارات تند دونالد ترامپ علیه بنیامین نتانیاهو، گزارشهای رسانهای درباره نارضایتی کاخ سفید از برخی اقدامات تلآویو و حتی اذعان مقامهای آمریکایی به وجود اختلاف نظر میان دو طرف، این تصور را تقویت کرده است که روابط راهبردی واشنگتن و تلآویو وارد مرحلهای جدید شده است.
به گزارش روابط عمومی معاونت راهبردی رئیسجمهور، متن کامل یادداشت حنانه درشتی، مدیر کل سیاسی معاونت راهبردی به این شرح است: در بحبوحه تحولات اخیر خاورمیانه، یکی از پرتکرارترین گزارهها در رسانهها و محافل تحلیلی، سخن گفتن از شکاف میان آمریکا و رژیم صهیونیستی است.
با این حال، پرسش اساسی این است که آیا واقعاً با یک واگرایی راهبردی مواجه هستیم یا آنچه مشاهده میشود صرفاً اختلافی تاکتیکی در چارچوب یک ائتلاف پایدار است؟
از منظر نظریه واقعگرایی در روابط بینالملل، دولتها نه بر اساس دوستی و دشمنی بلکه بر اساس منافع عمل میکنند. به همین دلیل، تحلیل روابط آمریکا و اسرائیل نیز باید از سطح شخصیتها فراتر رود و بر ساختار منافع متمرکز شود. در این چارچوب، آنچه اهمیت دارد این نیست که ترامپ و نتانیاهو چه احساسی نسبت به یکدیگر دارند، بلکه این است که اهداف کلان دو طرف تا چه اندازه همسو باقی مانده است.
واقعیت آن است که ایالات متحده همچنان اسرائیل را مهمترین متحد منطقهای خود تلقی میکند. همکاریهای اطلاعاتی، نظامی و سیاسی میان دو طرف ادامه دارد و هیچ نشانهای از تغییر بنیادین در این چارچوب مشاهده نمیشود. در عین حال، شواهد موجود نشان میدهد که واشنگتن و تلآویو درباره نحوه مدیریت بحرانهای منطقهای به ویژه پرونده ایران، ارزیابیهای یکسانی ندارند. برخی گزارشها حاکی از آن است که دولت ترامپ به دنبال نوعی توافق یا مدیریت بحران با هدف جلوگیری از گسترش درگیری و کاهش هزینههای اقتصادی آن است، در حالی که بخشی از نخبگان سیاسی اسرائیل همچنان بر تداوم فشار و حفظ فضای تقابل تأکید دارند.
اما آیا این اختلاف به معنای شکاف راهبردی است؟ پاسخ لزوماً مثبت نیست. در نظریه «مدیریت ائتلافها» یکی از واقعیتهای شناختهشده آن است که متحدان در بسیاری موارد درباره روشها اختلاف دارند، اما بر سر اهداف کلان توافق میکنند. آمریکا و اسرائیل ممکن است درباره زمان، ابزار یا دامنه اقدامات خود اختلاف داشته باشند، اما این اختلاف لزوماً به معنای فروپاشی هماهنگی راهبردی نیست.
در این میان، عامل مهمی که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، مسئله هزینههای ژئوپلیتیکی بحران است. برخلاف دهههای گذشته، امروز هرگونه تشدید تنش در منطقه مستقیماً بر بازار انرژی، تجارت جهانی، امنیت دریایی و ثبات اقتصادی بینالمللی اثر میگذارد. افزایش قیمت نفت، نگرانی از اختلال در مسیرهای انتقال انرژی و گسترش نااطمینانی در بازارهای جهانی نشان میدهد که بحرانهای منطقهای دیگر صرفاً مسئلهای امنیتی نیستند، بلکه به موضوعی اقتصادی و ژئوپلیتیکی در مقیاس جهانی تبدیل شدهاند.
در چنین شرایطی، آمریکا با یک معادله پیچیده مواجه است. از یک سو نمیتواند از حمایت راهبردی خود از اسرائیل دست بکشد و از سوی دیگر نمیخواهد هزینههای یک بحران کنترلنشده را بر اقتصاد و جایگاه بینالمللی خود تحمیل کند. همین مسئله باعث شده است که واشنگتن بیش از گذشته بر مدیریت بحران تأکید کند. اظهارات اخیر مقامهای آمریکایی مبنی بر اینکه منافع آمریکا و اسرائیل همیشه یکسان نیست، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است.
از سوی دیگر، رفتار اسرائیل نیز بدون توجه به ملاحظات داخلی آن قابل درک نیست. دولت نتانیاهو با فشارهای سیاسی و امنیتی قابل توجهی روبهرو است و همین امر موجب میشود که محاسبات تلآویو لزوماً با محاسبات واشنگتن منطبق نباشد. در نتیجه، آنچه امروز مشاهده میشود بیش از آنکه یک شکاف راهبردی باشد، نوعی تفاوت در اولویتبندی تهدیدات و هزینههاست.
بنابراین شاید مهمترین خطای تحلیلی آن باشد که هر تنش لفظی میان واشنگتن و تلآویو را به معنای پایان اتحاد دو طرف تلقی کنیم. در سیاست بینالملل، ائتلافهای راهبردی معمولاً نه با یک اختلاف تاکتیکی، بلکه زمانی دچار فروپاشی میشوند که منافع بنیادین اعضای آن از یکدیگر فاصله بگیرد. تاکنون شواهد کافی برای اثبات چنین وضعیتی وجود ندارد.
آنچه امروز در خاورمیانه در حال وقوع است را میتوان نه به عنوان «شکاف آمریکا و اسرائیل» بلکه به عنوان تلاشی برای بازتعریف نحوه مدیریت بحران در چارچوب یک ائتلاف پایدار تفسیر کرد. از این منظر، پرسش اصلی این نیست که آیا واشنگتن و تلآویو با یکدیگر اختلاف دارند یا خیر؛ پرسش اصلی این است که آیا این اختلافات در نهایت به تغییر اهداف مشترک آنها منجر
خواهد شد یا صرفاً شکل جدیدی از تقسیم کار و مدیریت هزینهها را رقم خواهد زد.
نظر دهید