از هژمونی تا مدیریت بحران؛
بازخوانی رفتار غرب در جنگ اخیر غرب آسیا
دکتر حنانه درشتی در یادداشتی با عنوان ""بازخوانی رفتار غرب در جنگ اخیر غرب آسیا" نوشت: تحولات اخیر در غرب آسیا، بهویژه در بستر جنگ اخیر، صرفاً یک درگیری مقطعی یا تاکتیکی نیست، بلکه نشانهای از یک تغییر عمیق در منطق قدرت و نحوه کنش بازیگران بینالمللی است. دکتر حنانه درشتی در یادداشتی با عنوان ""بازخوانی رفتار غرب در جنگ اخیر غرب آسیا" نوشت: تحولات اخیر در غرب آسیا، بهویژه در بستر جنگ اخیر، صرفاً یک درگیری مقطعی یا تاکتیکی نیست، بلکه نشانهای از یک تغییر عمیق در منطق قدرت و نحوه کنش بازیگران بینالمللی است.
به گزارش معاونت راهبردی ریاست جمهوری متن کامل یادداشت ایشان به این شرح است:
تحولات اخیر در غرب آسیا، بهویژه در بستر جنگ اخیر، صرفاً یک درگیری مقطعی یا تاکتیکی نیست، بلکه نشانهای از یک تغییر عمیق در منطق قدرت و نحوه کنش بازیگران بینالمللی است. آنچه امروز در منطقه مشاهده میشود، بیش از آنکه بیانگر یک رقابت ساده میان بازیگران باشد، حاکی از گذار تدریجی از نظم مبتنی بر هژمونی به وضعیتی است که میتوان آن را «مدیریت بحران» نامید.
برای فهم این تغییر، باید به تجربه تاریخی غرب بازگشت. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده با اتکا به برتری اقتصادی، نظامی و نهادی، توانست نظم بینالمللی را بر اساس منافع خود شکل دهد. این وضعیت، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به اوج خود رسید و دورهای از یکهتازی غرب را رقم زد. با این حال، تجربههای پرهزینهای مانند جنگ افغانستان و جنگ عراق نشان داد که برتری نظامی، الزاماً به موفقیت راهبردی منجر نمیشود و توان تحمیل اراده، با محدودیتهای جدی مواجه شده است.
در چنین شرایطی، رفتار ایالات متحده در جنگ اخیر غرب آسیا، بیش از هر چیز بیانگر یک تغییر رویکرد است. آمریکا دیگر بهدنبال شکلدهی فعال به نظم منطقهای نیست، بلکه تلاش میکند سطح تنش را کنترل و از گسترش بحران جلوگیری کند. این وضعیت را میتوان نوعی «بنبست راهبردی» دانست؛ جایی که ورود به جنگ پرهزینه است و عقبنشینی نیز به تضعیف اعتبار میانجامد. نتیجه، اتخاذ سیاستی است که نه به حل بحران میانجامد و نه اجازه تشدید کامل آن را میدهد.
در مقابل، رژیم صهیونیستی با رویکردی حداکثری، در تلاش است این وضعیت را به فرصتی برای تغییر بنیادین موازنه قوا تبدیل کند. راهبرد این رژیم مبتنی بر برجستهسازی تهدید جمهوری اسلامی ایران و سوق دادن بازیگران دیگر، بهویژه آمریکا، به سمت تقابل مستقیم است. با این حال، تجربههای تاریخی نشان میدهد که تلاش برای حذف یک بازیگر مهم منطقهای، نهتنها به ثبات منجر نمیشود، بلکه میتواند چرخهای از بیثباتیهای گستردهتر را ایجاد کند.
در سطح منطقهای، رفتار کشورهای غرب آسیا نشاندهنده نوعی عقلانیت عملگرایانه است. برخلاف برخی انتظارات، شاهد شکلگیری یک ائتلاف فراگیر علیه ایران نیستیم. بسیاری از کشورها، بهویژه در حوزه خلیج فارس، بهدنبال ایجاد تعادل میان بازیگران و جلوگیری از برتری مطلق هر یک هستند. این رویکرد، بیش از آنکه ناشی از همسویی باشد، نتیجه درک مشترک از خطر بیثباتی و تأثیر آن بر توسعه اقتصادی و امنیت داخلی است.
در سطح فرامنطقهای نیز، رفتار قدرتهایی مانند چین و روسیه نشاندهنده الگویی از «رقابت بدون تعهد مستقیم» است. این قدرتها، ضمن بهرهبرداری از درگیریهای موجود، از ورود مستقیم به بحران اجتناب میکنند و ترجیح میدهند هزینههای رقابت را به دیگران تحمیل کنند. در این میان، اروپا نیز با توجه به وابستگیهای اقتصادی و نگرانیهای امنیتی، رویکردی متفاوت از آمریکا اتخاذ کرده و بیش از پیش بهدنبال راهحلهای دیپلماتیک است؛ مسئلهای که از شکاف در درون غرب حکایت دارد.
در چنین محیطی، یکی از ابعاد تعیینکننده، «جنگ روایتها» است. در دنیای امروز، برداشت از واقعیت، گاه مهمتر از خود واقعیت است. بازیگرانی که بتوانند روایت غالب را شکل دهند، قادر خواهند بود حتی در شرایط پیچیده میدانی، موقعیت خود را تثبیت کنند.بهطور کلی، آنچه امروز در غرب آسیا در حال وقوع است، نه صرفاً یک بحران، بلکه بخشی از یک گذار بزرگتر در نظم بینالملل است. جهانی که در آن، هژمونی مطلق جای خود را به رقابتهای چندلایه و مدیریت بحران داده است. در چنین شرایطی، موفقیت نه در حذف رقبا، بلکه در توانایی مدیریت پیچیدگیها، بهرهگیری از فرصتها و شکلدهی به روندهای آینده تعریف میشود.
نظر دهید